به نظر شما این موجود که جانوروار در حال بالا رفتن از پنجره ی بقیع است،چیست؟(کیست؟)
راهنمایی:
- انسان است./
- دوپا دارد./
-علوم و تحقیقاتیست./
-لیسانس ندارد اما باندازه ده دانشجوی کارشناسی واحد گذرانده است./
-دو چشم هم دارد./
- ...
-....
* پاسخ های شما موجب تسلی خاطر ما می گردد.
* از یابنده این موجود تقاضا می گردد سریعا وی را به صندوق پستی شماره ۱۲۳۴۵۶۷۸۹ بیاندازد و ما را از نگرانی برهاند./

بعضی حرفارو نمیشه نوشت دیگه...
فقط همین

با حرکت دست اشاره می کنه بیا جلوتر...
حدس می زنم چکار داره...
با لهجه مختلط افغانی و عربی و ایرانی فریاد می زنه و از سکو پایین می پره، در میان جمعیت به دنبالم می گرده.
مفاتیحی که تو دستم بود رو سریعا می قاپه و با گفتن جملاتی آن را به نزدیک قبور ایمه بقیع میندازه.
برگشتم که به سمتش حمله کنم و تمام عقده ی شیعه گیم رو، رو سرش خالی کنم. دستم رو می برم بالا که بهش بفهمونم سیلی یعنی چی! نانجیب!!!
علیرضا دستمو سریع می کشه و میبرم وسط جمعیت.
داشت شرطه ها رو صدا می کرد که با وساطت یکی که عربی بلد بود، بیخیال میشه.
چشام می لرزید. اشکای حدقه زده نم یذاشت چیزی رو ببینم.
زیر پنجره بقیع نشستمو شروع کردم از روی موبایلم خوندن " اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذى خَلَقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ ... "
...
بعد از سحری خوردن میرم سمت حرم، نماز خوندن توی بین الحرمین و بعدشم نشستن توی روضه رضوان صفای عجیبی داره... شرطه ها دستور تخلیه روضه رضوان رو میدن... توی یه صف نامنظم از کنار محراب نبی رد میشم و می رسم روبه روی ضریح پیغمبر، ناخوداگاه بغضم می شکنه و شکایت دیروز رو می کنم، منتظر بودم شرطه ها هولم بدن بیرون، ولی انگار کسی منو نمیبینه...
آفتاب تازه طلوع کرده و باز پای برهنه قدم می زارم روی سنگ های مسجد النبی، چشمام به پنجره سبز بقیع دوخته شده، یه مفاتیح دیگه توی جیب دشتاشم هست، اما این بار از دستش نمیدم... با علیرضا میریم آخر بقیع و روی خاکا سجادمونو پهن می کنیم و می خونیم " السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله ..."
مدینة الرسول ـ رمضان المعظم
در اصل این بمب توسط آمریکا ساخته شده و هم اکنون نیز اسراییل با استفاده از این بمب و تست آن در غزه در سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ تحقیقات آمریکا را در این زمینه کامل نموده و می نماید....
ای امید بشر ...
یا اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
هویزه
شلمچه
طلاییه
و شایدم رودبارجنوب
و ما ماندیم نه شهدا مارا طلبیدند و نه وارثان...
- شما که رفتید به جنوب غرب و شرق، و شما که می روید با شهدا و وارثان، این دل بی مأمن من را لااقل با خود ببرید تا شاید از کالبد زخمیم جدا شود و آرام بگیرد ... شاید

نه به آن روزی که در جلسه ای که بوی بی بصیرتی و نفاق در همه جایش پیچیده نتیجه می گیرند که " چون جاسبی ماندگارست باید حمایتش کنیم" نه به آن روزی که به جای چسبیدن به تنگه استراتژیک علوم وتحقیقات به تنگه هرمز و صادرات نفت و غیره پرداختند و دمی برنیاوردند که " آقای هاشمی چرا بر خلاف رای شورای عالی انقلاب فرهنگی رفتار می کنی و حکم دانشجو را امضا نمی کنی"، نه به امروز که آمدن "دانشجو" را تبریک می گویند و هورا می کشند و گل به گردنشان می افکنند....
روزی رسیدست که مطالبه گری را فروختید به پول دانشگاه آزاد!
اثر نهارخوردن ها با معاون فرهنگی چه زود آشکار می شود... اثر پاراف هایی با پسوند "آقای ... عزیز" هم نهان نماند...
نه! شما مطالبه گری را به دانشگاه نفروختید؛خود بهتر میدانید که حیثیت بسیج و بسیجی را بر باد داده اید...
نان را به نرخ روز خوردن، غیر از این است؟
هیچ نظام و حکومتی این حرکت با ذلت را از ما نمی خواهد! اقای عزیز به جای هزینه های فراوان تبلیغات و بوق و کرنای و صرف وقت برای کندن از دانشگاه و خرج در مجموعه،مطالبه کن حق واقعیت را!
از امام صادق(صلوات الله عليه) منقول است كه فرمودند: «لَا يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَه»؛ سزاوار نيست شخص مؤمن خودش را خوار كند. وقتي حضرت اين فرمايش را فرمودند، كسي به حضرت عرض مي كند: «وَ كَيْفَ يُذِلُّ نَفْسَه»؛ چهطور مي شود انسان خودش را خوار كند؟ حضرت در جواب فرمودند: «يَتَعَرَّضُ لِمَا لَا يُطِيق». دست به كاري مي زند كه توان انجام آن را ندارد و همين موجب مي شود كه خودش را خوار كند.
زجر نوشت :
پاراف جناب “معاون! که روزی سایه بسیجی ها را با هفت تیر میزد! وی امروز لفظ “عزیز مرقوم می کند... به نظر شما او بسیجی شده یا بسیجی های ما او....؟ هرچند که این عزیز مورد لطف آقای معاون بسیار سابقه وطن (بسیج) فروشی داشته است! همین جناب معاون روزی به بنده گفتند جلوی این آقای ... (عزیز فوق) را بگیرید که اینقدر آمار و اطلاعات برای من نیاورد ...؟؟؟هر چند که این عزیزان کم نبودند که به دربار معاون رفت و آمد داشتند مانند عزیزی که پرونده بسیجیان را به بهای ناچیز فروخت ... این را هم خود معاون بارها و بارها به ما گفت...
